هنوز آفت جانى هنوز اى صنمم
هنوز سرو چمانى هنوز هم چمنم

اگرچه بت شکنم، خون جان دهد پیوند
شکسته هاى بتى که باز مى شکنم

دوباره بر کف جانم ببین طبر دارم
خدا ببین چه پرستم سپس چه مى فکنم

ببین که سرو بلندم به خاک افکندم
فغان که خاکم و تکه ... تکه گشته تنم

آهاى جام شکسته که نقش ایوانى
منم که از سر مستى تو را شکسته منم

چگونه ایزد مستى به سینه ام ماند
که جام وصل شما را شکست اهرمنم 

عطش گرفته جگر تا کجا نظاره کنى
لبى که آب حیاتست گذار بر دهنم
 
به جان پاک شما آرزوى مرگم هست
اگر دو دست تو پوشد تن مرا کفنم

غریب و گم شده ام در هیاهوى دوران
تمام کن سر غیبت نشان بده وطنم

دوباره از من دیوانه ترس دارى تو
که وحشیانه به باغم و یا که نسترنم
-----
موحّدى که طبر دارد و به جنگ خداست
چه ساده دل که نیفتد خدا به این کمرم

الا درخت شکسته دوباره برپا خیز
که عهد کرده ام این بار بشکنم طبرم

بیابیا که جهان مى رود چو خنده ى تو
سریع تر ز نسیمى که آورد خبرم

از این که مى رمى از من به رسم باد صبا
هنوز فاصله هست و هنوز در سفرم

مرا چه وقت عزیزى رسد ندانم کى
همان زمان که رفیقا کشى مرا به برم

حسود منتقدى را که بیت مى شمرد
غزل چگونه شناسد چگونه او نگرم


٢٧ فروردین ٩٥
روز تولّدم
منبع : دفتر شعر سُرایشآرزوى مرگم منبع : دفتر شعر سُرایشآرزوى مرگم
برچسب ها : شکسته ,آرزوى مرگم